X
تبلیغات
درد دل یک عاشق ناکام

درد دل یک عاشق ناکام

عشق

به خلوت بی ماهتاب من بگذر /به شام تار من ای آفتاب من بگذر
کنون که دیده ام از دیدن تو محروم است / فرشته وار شبی را به خواب من بگذر
نگاه مست تو را آرزوکنان گفتم / بیا به پرتو جام شراب من بگذر
اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین/اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر
فروغ روی تو سازد دل مرا روشن/ بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر
کرم کن و در کلبه ام قدم بگذار / مرا ببین و به حال خراب من بگذر
تو را که طاقت سوز من یک دم نیست/نخوانده شعر مرا از کتاب من بگذر

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد. شکسپیر

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیش تر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا می شوی. شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست، بلکه قصد و عقیده است. مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است. زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بی وفايی است. ژرژسان

عشق معجزه ایست. امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست. مارسل تینر

عشق یک نوع تب و حرارت شدید است. استاندال

عشق گل کمیابی است. آندره توریه

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد. ریشله

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را می گشاید. ایوانز

عشق این توانايی را می دهد که بگويید، پوزش می خواهم. کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو. مثل ایتالیايی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .مادام دواستال

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم، عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند. لئوبوسکالیا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل به فرشته ی واحدی می کند. ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست. افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد. شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی، انتظار، انتحار .کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود. مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد. ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است. آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند. کرنی

عشق، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است. برنارد شاو

عشق چیزیست که بی عقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقل تر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد. ؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند به دامتان بیندازد. د.اسمیت

عشق، عشق می آفریند. عشق، زندگی می بخشد. زندگی، رنج به همراه دارد. رنج، دلشوره می آفریند. دلشوره، جرات می بخشد. جرات، اعتماد می آورد .اعتماد، امید می آفریند. امید، زندگی می بخشد. زندگی، عشق به همراه دارد. عشق، عشق می آفریند. مارکوس بیکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند. ژرژسان

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 آبان1389ساعت 9:42  توسط کامیار  | 

خاتمه

 

ووووووددددددداااااااااعععععععع

سلام دوستای عزیز که تو این چند وقته یا بهتر بگم تو عمر یه هفته ای وبلاگ نظر دادنو منو شرمنده خودشون کردن

متاسفانه برام یه مشکلی به وجود اومده که نمیتونم کار توی این وبلاگو ادامه بدم

نمیدونم شاید از اولم کارم اشتباه بود که با این کار دیگرانو خوشحال کنم در صورتی که........................................................

به هر حال از همه ی شما عزیزان که به این وبلاگ میومدین و عادت کرده بودین معذرت میخوام. به واقع من که خیلی به همه ی شما دوستان عادت کرده بودم.

جا داره خصوصا از دوستای عزیز تارا خانم-آقا محمد رضا- رز قرمز-پسرک تنها- اقا میلاد- ابجی محدثه-اقا دانیال-یگانه خانم- ملیسا خانم- نهیق خانم-نازنین خانم- و همه شما عزیزان دیگه عذر خواهی کنم.

منو به خاطر این کارم ببخشید.

مطمئن باشید مجبور شدم یعنی با کاراشون مجبورم کردن.

منم خیلی ناراحتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 18:18  توسط کامیار  | 

نامه

سلام

میخوام قسمتهایی از یکی از نامه هایی که واسه رویا نوشتمو براتون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد

عشق، تنها یه واژه نیست، یه دنیا مفهومه در درون خودش. به نظرم عشق یه دفعه به وجود نمیاد، اول طرفو میشناسی و ازش خوشت میاد از رفتارش، اخلاقش و… بعد براش احترام قائل میشی یعنی بهش احترام می ذاری و بیشتر وقتتو صرفش می کنی

عشق کاملا با وابستگی عاطفی فرق داره، ممکنه به یکی وابسته بشی و بعد از اینکه ازش جدا شدی تا یه مدت هم برات سخت باشه ولی کم کم با اومدن یکی دیگه، شخص اول جایی تو زندگیت نداره. فقط گهگاهی ممکنه به یاد خاطرات گذشته بیفتی که اونم غیر قابل انکاره چون، خاطرات تاریخ ما هستند و تاریخ از ما جدا نیست.

اما  عشق مقوله ای جدا از اینهاست. عشق یعنی اینکه حاضر باشی به خاطر طرف مقابلت دست به هر کاری حتی غیر ممکن بزنی و اونو به ممکن تبدیل کنی یا حتی به خاطر خوشبختی طرف مقابلت از خیلی چیزا بگذری، چرا که میدونی اون از این طریق به خوشبختی میرسه و شاید تو نتونی خوشبختش کنی.

به نظر من دوست داشتن، علاقه داشتن و... مقدمه ای برای به وجود اومدن عشقه. عشق فناناپذیره، عشق مقدسه، عشق قابل مقایسه با مادیات نیست. اینها همه مقدمه بود. مقدمه ای بر دنیا دنیا مفهوم که در 3حرف گنجانده شده... ع ش ق

تا حالا فکر میکردم عاشقم و هر کاری که می کردم جزو اقدامات عاشقانه قلمداد می شه اما حالا می فهمم اینها فقط دوست داشتن بود. بله من خیلی زیاد دوست داشتم، خیلی بهت علاقه داشتم، خیلی بهت عادت کرده بودم و فکر می کردم عاشق شدم اما مگه میشه فرد عاشق اینقدر معشوقه اش را اذیت کنه؟؟؟؟

اما حالا دیگه مطمئن هستم این دوست داشتن در درون من به حد کمال خود رسیده تا اونجایی که دیگه مطمئن هستم عاشق شدم. بله، عشق جرقه ایست که مجب آتشی میشود که خاموش ناپذیر است. الان دیگه به جرات میتونم  خودمو عاشق بنامم.

عشق یعنی اگه لازم شد به خاطر معشوقه ات بسوزی اما سخن نگویی، خاموش باشی.

آره من عاشق شدم و این یعنی تولدی دوباره... .

شرمنده که نمیتونم ادامه ی نامه را براتون بگم چون از اینجا به بعدش خصوصیه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 11:11  توسط کامیار  | 

عزيزم زندگي هميشه بهار نيست

         گاهي ابر خزان بر آن سايه مي افکند

                    و دست بي وفايي روزگار با وفا ترين دوستان

                                                             را از هم جدا مي کند

اگر روزي چنين شد تو نيز به اين نوشته بنگر

                              وبخاطر خاطراتم اشک بريز...؟

زندگي زيباست عشق روياست محبت تنهاست دوستي از همه والاست

از آن زماني که هنر دوستي را فهميدم فقط تو را مي بينم

                        که تکه گاهي از محبت هستيم و من در اين ميان

چون پرندگان آشيان گم کرده در جستوجوي پناهگاه مطمئن تو را يافتم

دوري ات را نمي توان تحمل کرد ولي چه توان کرد

                                     که رسم روزگار چنين است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 11:8  توسط کامیار  | 

یا علی گفتیم و عشق اغاز شد

سلام

این اولین پستیه که دارم براتون میذارم.

امیدوارم خدا کمکم کنه تا بتونم حرفای دلمو بگم. اگه خاطراتی در این وبلاگ می خونید همش خواطرات خودم و عشقم رویاست

کسی که همه ی زندگیم بود همه ی عمرم بود (البته هنوزم هست) مونس تنهاییم بود اما.....

حالا که ازش دورم می خوام تا با شما دردو دل کنم البته امیدوارم براتون خسته کننده نباشه

 
رویااااااااااااااااااا......... هنوزم خیلی دوست دارم.......
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 10:41  توسط کامیار  | 

اولین شعر

روز اولی که جرئت صحبت کردن باهاشو پیدا کردم خیلی خوشحال بودم اخه خیلی دوسش داشتم ولی توان ابراز علاقه مستقیم نداشتم. به همین خاطر یه گوشه نشستمو این شعرو گفتم:

البته از نظر دستور شعری زیادم کامل نیست ولی من خیلیییییییی دوسش دارم.

شروع کنم این سخن را به نام او

                                     که بخشیدتم جان با یاد تو

گر از عشق و محبت توان نوشت

                                    مرا امیخته با جان تو سرشت

تو را من چه خوانم مه منجبین

                                    که کم باشدت هر چه هست در زمین

عطارد و ناهید و خورشید و ماه

                                    همه در عجابند زان یک نگاه

گل لاله گشته زرویت خجل

                                    که حق است و از او نباید شگفت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 10:39  توسط کامیار  |