تبليغاتX
درد دل یک عاشق ناکام




درد دل یک عاشق ناکام

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
خاتمه
 

ووووووددددددداااااااااعععععععع

سلام دوستای عزیز که تو این چند وقته یا بهتر بگم تو عمر یه هفته ای وبلاگ نظر دادنو منو شرمنده خودشون کردن

متاسفانه برام یه مشکلی به وجود اومده که نمیتونم کار توی این وبلاگو ادامه بدم

نمیدونم شاید از اولم کارم اشتباه بود که با این کار دیگرانو خوشحال کنم در صورتی که........................................................

به هر حال از همه ی شما عزیزان که به این وبلاگ میومدین و عادت کرده بودین معذرت میخوام. به واقع من که خیلی به همه ی شما دوستان عادت کرده بودم.

جا داره خصوصا از دوستای عزیز تارا خانم-آقا محمد رضا- رز قرمز-پسرک تنها- اقا میلاد- ابجی محدثه-اقا دانیال-یگانه خانم- ملیسا خانم- نهیق خانم-نازنین خانم- و همه شما عزیزان دیگه عذر خواهی کنم.

منو به خاطر این کارم ببخشید.

مطمئن باشید مجبور شدم یعنی با کاراشون مجبورم کردن.

منم خیلی ناراحتم.


نويسنده: کامیار مورخ: چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 در ساعت: 18:18
|+|
نامه

سلام

میخوام قسمتهایی از یکی از نامه هایی که واسه رویا نوشتمو براتون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد

عشق، تنها یه واژه نیست، یه دنیا مفهومه در درون خودش. به نظرم عشق یه دفعه به وجود نمیاد، اول طرفو میشناسی و ازش خوشت میاد از رفتارش، اخلاقش و… بعد براش احترام قائل میشی یعنی بهش احترام می ذاری و بیشتر وقتتو صرفش می کنی

عشق کاملا با وابستگی عاطفی فرق داره، ممکنه به یکی وابسته بشی و بعد از اینکه ازش جدا شدی تا یه مدت هم برات سخت باشه ولی کم کم با اومدن یکی دیگه، شخص اول جایی تو زندگیت نداره. فقط گهگاهی ممکنه به یاد خاطرات گذشته بیفتی که اونم غیر قابل انکاره چون، خاطرات تاریخ ما هستند و تاریخ از ما جدا نیست.

اما  عشق مقوله ای جدا از اینهاست. عشق یعنی اینکه حاضر باشی به خاطر طرف مقابلت دست به هر کاری حتی غیر ممکن بزنی و اونو به ممکن تبدیل کنی یا حتی به خاطر خوشبختی طرف مقابلت از خیلی چیزا بگذری، چرا که میدونی اون از این طریق به خوشبختی میرسه و شاید تو نتونی خوشبختش کنی.

به نظر من دوست داشتن، علاقه داشتن و... مقدمه ای برای به وجود اومدن عشقه. عشق فناناپذیره، عشق مقدسه، عشق قابل مقایسه با مادیات نیست. اینها همه مقدمه بود. مقدمه ای بر دنیا دنیا مفهوم که در 3حرف گنجانده شده... ع ش ق

تا حالا فکر میکردم عاشقم و هر کاری که می کردم جزو اقدامات عاشقانه قلمداد می شه اما حالا می فهمم اینها فقط دوست داشتن بود. بله من خیلی زیاد دوست داشتم، خیلی بهت علاقه داشتم، خیلی بهت عادت کرده بودم و فکر می کردم عاشق شدم اما مگه میشه فرد عاشق اینقدر معشوقه اش را اذیت کنه؟؟؟؟

اما حالا دیگه مطمئن هستم این دوست داشتن در درون من به حد کمال خود رسیده تا اونجایی که دیگه مطمئن هستم عاشق شدم. بله، عشق جرقه ایست که مجب آتشی میشود که خاموش ناپذیر است. الان دیگه به جرات میتونم  خودمو عاشق بنامم.

عشق یعنی اگه لازم شد به خاطر معشوقه ات بسوزی اما سخن نگویی، خاموش باشی.

آره من عاشق شدم و این یعنی تولدی دوباره... .

شرمنده که نمیتونم ادامه ی نامه را براتون بگم چون از اینجا به بعدش خصوصیه

 


نويسنده: کامیار مورخ: سه شنبه 3 اردیبهشت1387 در ساعت: 11:11
|+|

عزيزم زندگي هميشه بهار نيست

         گاهي ابر خزان بر آن سايه مي افکند

                    و دست بي وفايي روزگار با وفا ترين دوستان

                                                             را از هم جدا مي کند

اگر روزي چنين شد تو نيز به اين نوشته بنگر

                              وبخاطر خاطراتم اشک بريز...؟

زندگي زيباست عشق روياست محبت تنهاست دوستي از همه والاست

از آن زماني که هنر دوستي را فهميدم فقط تو را مي بينم

                        که تکه گاهي از محبت هستيم و من در اين ميان

چون پرندگان آشيان گم کرده در جستوجوي پناهگاه مطمئن تو را يافتم

دوري ات را نمي توان تحمل کرد ولي چه توان کرد

                                     که رسم روزگار چنين است


نويسنده: کامیار مورخ: چهارشنبه 28 فروردین1387 در ساعت: 11:8
|+|
یا علی گفتیم و عشق اغاز شد

سلام

این اولین پستیه که دارم براتون میذارم.

امیدوارم خدا کمکم کنه تا بتونم حرفای دلمو بگم. اگه خاطراتی در این وبلاگ می خونید همش خواطرات خودم و عشقم رویاست

کسی که همه ی زندگیم بود همه ی عمرم بود (البته هنوزم هست) مونس تنهاییم بود اما.....

حالا که ازش دورم می خوام تا با شما دردو دل کنم البته امیدوارم براتون خسته کننده نباشه

 
رویااااااااااااااااااا......... هنوزم خیلی دوست دارم.......

نويسنده: کامیار مورخ: چهارشنبه 28 فروردین1387 در ساعت: 10:41
|+|
اولین شعر

روز اولی که جرئت صحبت کردن باهاشو پیدا کردم خیلی خوشحال بودم اخه خیلی دوسش داشتم ولی توان ابراز علاقه مستقیم نداشتم. به همین خاطر یه گوشه نشستمو این شعرو گفتم:

البته از نظر دستور شعری زیادم کامل نیست ولی من خیلیییییییی دوسش دارم.

شروع کنم این سخن را به نام او

                                     که بخشیدتم جان با یاد تو

گر از عشق و محبت توان نوشت

                                    مرا امیخته با جان تو سرشت

تو را من چه خوانم مه منجبین

                                    که کم باشدت هر چه هست در زمین

عطارد و ناهید و خورشید و ماه

                                    همه در عجابند زان یک نگاه

گل لاله گشته زرویت خجل

                                    که حق است و از او نباید شگفت

 


نويسنده: کامیار مورخ: چهارشنبه 28 فروردین1387 در ساعت: 10:39
|+|

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد